Shine On You Crazy Diamond - Pink Floyd

اين آهنگ از ۱۰ قسمت تشکيل شده که روی هم آهنگ رو می سازن. چيزی شبيه آهنگ Echoes که از ۲۴ قسمت،‌ يا Dogs که از چند قسمت تشکيل شده. آهنگساز های اين ده قسمت فرق می کنن، و اسمشون رو توی قسمت ترانه های پينک فلويد می تونين ببينين. توی نسخه اصلی آلبوم Wish You Were Here،‌‌ آهنگ به دو پاره پنج تايی تقسيم شده که به ترتيب اولين و آخرين آهنگ های آلبوم هستن. چيزی که ميشه درباره نسخه اصلی آهنگ گفت اينه که در زمان خودش بسيار زيبا بوده،‌ اما بعد از ۲۷ سال به نظر می رسه با سليقه های ما زيبايی اون دوران رو ديگه نداره، هر چند که هنوز هم زيبا هستش. بدون شک نسخه Pulse از تمام نسخه های ديگه يک سر و گردن بالاتره و اجراهای اين آهنگ از جمله اجرای استوديويی، Delicate Sound Of Thunder و In The Flesh به پای نسخه Pulse نمی رسن. توی نسخه Pulse، قسمت هايی از دو پاره آهنگ حذف شده و کلا آهنگ يکپارچه شده. سولو های آهنگ (مخصوصا سولوی کيبرد) مورد بازبينی قرار گرفتن و بر خلاف نسخه اصلی آلبوم که واترز و گيلمور با هم و به تناوب آهنگ رو می خوندن، گيلمور خواننده اصلی هستش و رايت و اگه اشتباه نکنم کارين و پرَت به همراه کرال همخوانی می کنن. سولوی ساکسيفون هم مثل نسخه آلبوم بر عهده ديک پری هستش. نکته جالبی که توی کتاب ديوار بهش اشاره شده بود اين بود که توی Delicate... چون اسکات پيج سولو رو خراب می کنه اين آهنگ توی نسخه ويديويی آلبوم نيومده!
يه نکته جالب ديگه اين که توی ايران، از يکی دو سال پيش نواری با نام رودخانه نيل منتشر شده که منتخب کارهای پينک فلويد هستش،‌ و اولين آهنگ اين نوار قسمت های بدون کلام آهنگ Shine On You Crazy Diamond هستش که به نام خود‌ آهنگ منتشر شده..!
مطلب بعدی رو درباره خود آهنگ و کليپ بسيار زيباش می نويسم.

آهنگ با پس زمينه کی برد و تک نوازی يه کی برد ديگه شروع ميشه. توی Pulse،‌ پس زمينه رو کارين اجرا می کنه و تک نوازی رو رايت. از اين جا به بعده که يک تک نوازی خيره کننده، استثنايی، بی نظير‌ و فوق العاده دلنشين از گيلمور (با پس زمينه کی برد)‌ داريم که هر چی درباره اش بگم کم گفتم. اين تک نوازی به حدی دلنشينه که روح آدم رو تسخير می کنه و انسان رو به يه دنيای ديگه می بره و بدون شک يکی از به يادماندنی ترين کارهای گيلموره. بعد از اين که اين تک نوازی کم کم به تم اصلی آهنگ نزديک ميشه،‌ درامز هم به آهنگ اضافه ميشه و سولو کم کم حالت افسرده و دلگيرکننده ای پيدا می کنه. اين حالت اندوهناکی آهنگ با کی برد تشديد ميشه. بعد از سولوی ۴ دقيقه ای نسخه Pulse (که در نسخه اصلی آهنگ بيشتر از اينه)، سولوی کی برد بسيار زيبايی از رايت هستش. اين سولو توی بقيه نسخه ها بسيار ضعيفه،‌ اما توی نسخه Pulse دست کمی از کار گيلمور نداره و حتی حدس می زنم که نوشتن سولوی جديد کی برد برای اين قسمت کار خود گيلمور باشه. بعد از سولوی کی برد،‌ توی نسخه اصلی آلبوم باز هم تک نوازی گيتار رو داريم که توی Pulse حذف شده. بعد از اين ها گيلمور شروع به خوندن می کنه (توی نسخه اصلی،‌ واترز و گيلمور به تناوب و با هم ترانه رو می خونن،‌ توی کنسرت های پينک بعد از واترز، گيلمور خواننده اصلی آهنگه و توی In The Flesh واترز به تنهايی آهنگ رو می خونه):

Remember when you were young, you shone like the sun
Shine on you crazy diamond
Now there's a look in your eyes, like black holes in the sky
Shine on you crazy diamond
You were caught on the crossfire of childhood and stardom
blown on the steel breeze
Come on you target for faraway laughter
come on you stranger, you legend, you martyr, and shine
You reached for the secret too soon, you cried for the moon
Shine on you crazy diamond
Threatened by shadows at night, and exposed in the light
Shine on you crazy diamond
Well you wore out your welcome with random precision
rode on the steel breeze
Come on you raver, you seer of visions
come on you painter, you piper, you prisoner, and shine

يادت هست وقتی که جوان بودی،
مثل خورشيد می درخشيدی؟
هم چنان بدرخش ای الماس بدتراش (*)!

حالا نگاهی در چشمانت است،
مثل سياهچاله های آسمان،
هم چنان بدرخش ای الماس بدتراش!

کودکی از يک سو، و ستاره شدن از سوی ديگر،
به تو آتش گشودند،
با وزش نسيم فولادين

بيا ای هدف خنده های بی پايان،
بيا ای غريبه،‌ ای افسانه،‌ ای شهيد و بدرخش!

بعد از تک نوازی گيلمور،

خيلی زود به اسرار دست يافتی،
و اهدافی دست نيافتنی برای خودت به وجود آوردی
هم چنان بدرخش ای الماس بدتراش!

از سايه ها در شب ترسيدی،
و در نور برهنه شدی،
هم چنان بدرخش ای الماس بدتراش!
(تو!‌ الماس بدتراش!)

آمدن خوبت را با دقتی غيرعمدی تباه کردی
سوار بر نسيم فولادين
بيا ای ديوانه،‌ ای الهام شونده، بيا ای نگارگر، ای نی زن، ای اسير و بدرخش!

سولوی بسيار بسيار زيبای ساکسيفون از ديک پری ارزش آهنگ رو باز هم بالا و بالاتر می بره. اين جا پاره اول آهنگ توی نسخه اصلی تموم ميشه و وارد پاره دوم ميشيم که توی Pulse قسمت های زيادی از اولش حذف شده. توی نسخه اصلی آلبوم،‌ پاره دوم آهنگ بسيار دلنشين و زيباست و سولوهای زيبايی از گيتار و کی برد داره که احتمالا به خاطر اجتناب از طولانی شدن بيش از حد آهنگ توی نسخه پالس حذف شده.

کسی نمی داند کجا هستی،
نزديکی يا دوری،
هم چنان بدرخش ای الماس بدتراش!

توده ای از لايه های بی شمار بساز،
‌ تا آن جا به تو ملحق شوم،
هم چنان بدرخش ای الماس بدتراش!

و زير سايه فتوحات پيشين، آفتاب خواهيم گرفت
بر بال نسيم فولادين
بيا ای پسربچه، ای برنده و بازنده، بيا ای کاوشگر در حقيقت و وهم، و بدرخش!

و با تک نوازی ساکسيفون آهنگ تموم ميشه.

اين نکته رو فراموش کردم بگم که آهنگ درباره سيد بارت هستش، خواننده/آهنگساز و فرانت من گروه که به خاطر اعتياد شديد به مواد مخدر، و رفتار غير قابل پيش بينيش روی صحنه از گروه کنار گذاشته شد و دو سه سال بعدش، با اين که همه می دونستن زنده است،‌ اما ديگه هيچ خبری ازش نشد و گيلمور در حقيقت جای بارت رو گرفت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* چون معادل فارسی خوبی برای Crazy Diamond پيدا نکردم، از معادلی که توی کتاب ٬صخره يقين در اقيانوس شک - اشعار راجر واترز٬ يعنی الماس بدتراش استفاده کردم.

و اما کليپ آهنگ‌:

هنگام طلوع خورشيده که پسر بچه ای به سمت جنگلی انبوه ميره. وقتی به جنگل رسيد،‌ محو تماشای درخت ها ميشه و حتی يک خرس عروسکی که روی زمينه رو هم با پا می اندازه اون ور. وقتی بزرگتر شد،‌ به دری می رسه که پشتش هيچی نيست، ولی دو تا سگ نگهبانش هستن. خوراکی هايی رو که داره به سگ ميده تا بتونه از در رد شه. از در که رد شد،‌ می بينيم به يه سرزمين رويايی رسيده. يک نفر ديگه هم در کنارش هست که به شدت خوشحالی می کنه. درهای اين قصر رو باز می کنه و يه نفر رو می بينه که بهش خوشآمد ميگه و يه کلاه ايمنی بهش ميده. کلاه رو روی سرش ميذاره. کمی جلوتر دختری داره می رقصه. راهنماييش می کنن و به جلوتر می بينه و دختری رو می بينه که داره می رقصه و بوسه ای بر پسرک می زنه. دختری جلوتر دور خودش می چرخه،‌ و سقف گنبدی شکل قصر هم از نگاه دختر داره می چرخه. تصوير به حالت کالئيدوسکوپی درمياد، و دختران و پسران زيبايی رو می بينيم که در حالی که به پسر نگاه می کنن، دارن مواد مصرف می کنن. جلوتر،‌ دو جوان دارن حباب می سازن و به پسر هم اشاره می کنن که بياد و بهشون بپيونده که پسر قبول نمی کنه. اما اين جا همه دارن حباب درست می کنن.. دختری که گلی رو به موهاش زده خيلی عشوه گرانه خودش رو به پسر نزديک می کنه که پسر از کنارش رد ميشه. پسر جلوتر به يک استخر می رسه و ناگهان برمی گرده و اون طرف استخر،‌ دختران و پسرانی رو می بينه که نقابشون رو از روی صورتشون بر می دارن. يکی از اون پسرها به ساعتش نگاه می کنه و سرش رو تکون ميده. نقاب هايی که دست اون هاست دوچهره است. پسرها و دخترها به پسر اشاره می کنن که از استخر رد شه و به اون ها ملحق بشه. پسر خودش رو به درون آب می اندازه، و کلاهش از سرش می افته و پايين و پايين تر ميره... پايين تر کلاه های زياد ديگه ای رو می بينيم که دارن پايين ميرن.
تصوير ديزالو ميشه به يه صحنه ظاهراْ بی ربط! پسری داره توی دريا شنا می کنه،‌ و نگاهش به آسمون می افته، جايی که بادکنک ها دارن به سمت بالا ميرن. پسر به يه اسکله می رسه، روی اسکله افراد زيادی منتظرش هستن و بهش خوش آمد و تبريک ميگن. پسر به سمت ديگه اسکله ميره که تبديل به تخته دايو يک استخر ميشه. به استخر نگاه می کنه که سطحش رو مواد سفيدرنگی کاملا پوشوندن. توی آب شيرجه ميره و اون جا يک نفر ديگه از زير آب بيرون مياد. با هم دعوا می کنن و پسر به زير آب ميره. ضمن سقوط آزادش، از ميله های مخصوص درست کردن حباب،‌ يک شيشه که اين عبارت روشه:‌ مرا بنوشيد!، حلقه سفيد در قسمت سياه اون سمبل معروف چينی ها (يين يانگ) و سرسره ای مارپيچی می گذره و کف يه استخر می خوره زمين. اين استخر آب نداره و در عوضش کفش پر از آشغاله. پسر جاروی کنارش رو بر می داره و با نارضايتی کف استخر رو تميز می کنه. در نهايت می بينيم که خورشيد داره غروب می کنه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما نظر من!‌ اين که کليپ با طلوع خورشيد شروع ميشه، نشانگر اينه که فردی استعدادهای هنری خودش رو کشف کرده، و در ابتدای راه موفقيت و شهرت قرار داره. تا اين که وارد دستگاه بسيار کثيف هنر ميشه،‌ جايی که اون رو قصر خودش می دونه،‌ اون جا به وسوسه چند نفر خودش رو توی استخر می اندازه،‌ و کلاهش رو ـ‌ که با چراغی که داشت راه رو بهش نشون می داد ـ‌ از دست ميده. اما با پريدن توی استخر به اون سمتش نمی رسه، بلکه به شهرت و افتخاری زودگذر می رسه‌،‌ و هنگامی که همه طرفدارانش تنهاش گذاشتن، دست به کاری خودسرانه می زنه و دوباره توی استخر شيرجه ميره. اما اين بار بدون هماهنگی با اون افراد بوده، پس يه نفر مياد و خيلی راحت سر اون رو زير آب می کنه. پسر هم بعد از مدتی، با وضع موجود کنار مياد و از هنرمندی به کارگری می رسه که اين جا غروب هنر پسره.