
Troy Stetina تروي استتينا يک گيتاريست جهاني و يک استاد موسيقي است که صاحب بيش از 25 متد آموزشي Rock و Heavy Metal مي باشد و همين امر باعث حسن شهرت او شده. کتابهاي او بالغ بر 400000 نسخه فروش کرده است. او همچنين نوازنده Solo و نويسنده افتخاري و پرسابقه مجله Guitar One مي باشد. بعلاوه او استوديوي ضبط خود Artist Underground را در ميلواکي، ويسکانسين Wisconsin اداره مي کند.
سالهاي اوليه:
تروي در 16 نوامبر سال 1963 در اينديانا متولد شد وي جوانترين عضو يک خانواده سرشناس در موتورسواري المپيک بود. تروي در سلسله مسابقات رقابتي موتورسواري آمريکا بزرگ شد و توانست چندين مدال ملي کسب کند. اما مسابقه دادن ضرورتي خانوادگي بيش از يک انتخاب شخصي بود ولي موسيقي عشق واقعي تروي محسوب مي شد. مادر او يک خواننده چيره دست اپرا بود که از علاقه پسرش به موسيقي حمايت کرد و زماني که تروي در 12 سالگي از علاقه اش به گيتار الکتريک صحبت کرد، مادرش براي او يک گيتار 60 دلاري، مخصوص مبتديان و يک آمپلي فاير AMP تمريني کوچک خريد.
تروي: "اوون يه طرح Fender ارزون به اسم Apollo بود. ولي کار کرد! من در يک گروه توي مدرسه، کلارينت Clarinet مي زدم پس بلد بودم که موسيقي رو بخونم و شروع کردم به زدن کتاب Alfred's Basic Guitar. بعد از مدتي يه نفر به من طرز گرفتن Chord هاي باره و آزاد رو نشون داد. وقتي 13 ساله يا کمي بيشتر بودم شروع کردم به يادگيري آهنگهاي Kiss با گوش. بعدش به شدت افتادم توي Aerosmith و يه کمي هم Led Zeppelin و Rush و...و گروههاي Hard Rock اواخر دهه 70 "
اولين گروه زيرزميني او Private Wave نام داشت. بعد از تغيير چند عضو، آنها در مسير سنگين تري حرکت کردند و سرانجام نام گروه به Wraith تغيير يافت. آنها چند کار Original خودشان را ضبط کردند. پس از فروپاشي گروه، تروي به يک گروه بنام Titan که در کلوپها مي نواختند پيوست. در 18 سالگي مسيرش کاملا براي او مشخص بود. او بورسيه تحصيلي در رشته فيزيک فضائي را رد کرد، موتور سواري را کنار گذاشت و با هر دوپاي خود بدرون دنياي موسيقي پريد!
تروي: "بايد بگم، نگاه کردن به عقب و اون تصميم، واقعا الان پرمخاطره بنظر مي رسه. من مطمئنم به پسرم نصيحت مي کنم که به دانشگاه بره. مخصوصا زمانيکه شخصه ديگه اي بخاد مخارجشو بپردازه. اما خب اون تصميم براي من خوب بود و حدس مي زنم که تو راه درستي بودم البته بعدا فهميدم که علاقه من به کيهان شناسي خيلي بيشتر از يه جستجوي شخصي براي حقيقت و وجود خدا بود. اين يه منطق فيلسوفانه از فيزيک جديد و مکانيک کوانتوم بود که منو به خودش علاقمند کرد. پس فکر نمي کنم که رفتن به اون راه کار درستي بود. رياضيات مسلما منو مي سوزوند."
علاوه بر تاثيرات گروههاي Hard Rock مثل Kiss و Aerosmith و گروههاي مختلف Rock اواخر دهه 70، تروي به Van Halen و Randy Rhoads بعنوان منابع اصلي الهام او در زماني که بصورت جدي شروع به گسترش مهارت خود در نواختن Lead Guitar کرده بود، استناد مي کند. از سوي ديگر، سبک متاثر از موسيقي کلاسيک Randy دوباره علاقه او به موسيقي کلاسيک را که ريشه در دوران کودکي او داشت برانگيخت و او شروع کرد به يادگيري قطعاتي از باخ و پاگانيني.
تروی: "من اين اجراي زنده از Ozzy را در سال 1981، درست قبل از مرگ Randy ضبط کردم. فکر کنم يه اجرا تو Memphis بود. اون نوار باعث ايجاد پيوند در من شد. چيزي در Tone صداش و نتهائي که انتخاب مي کرد بود، که توجه منو واقعا جلب کرد. من همه چيزو با گوش از اون نوار ياد گرفتم. Randy مسلما يکي از تاثيرات بزرگ من بود. هنوزم کاراشو دوست دارم. اونا سنگين بودن اما هدفدار و در عين حال ملوديک و اون يکي از چيزهائي هست که من همچنان بخاطرش در موسيقي خودم تلاش مي کنم."
تروي شروع به تدريس خصوصي گيتار در يک مغازه محلي بطور پاره وقت کرد و سريعا کشف کرد که او هنر درس دادن و آموزش را در اختيار دارد. استتينا بسرعت بعنوان يکي از بهترين معلمها در ايندياناپليس مشهور شد. زمانيکه برخورد شانسي او با Will Schmid نويسنده و ويراستار انتشارات Hal Leonard در مغازه رخ داد، فرصت نوشتن يک متد آموزشي Heavy Metal محقق شد. کار اول او بخاطر مشکلات Copyright هرگز چاپ نشد. ثمره دومين تلاش تروي، کتاب Original و بسيار موفق Heavy Metal Rhythm Vol.1&2 بود و پرفروشترين متد Lead Guitar پس از آن بسرعت روانه بازار شد.
تروي: "معلمان خوب لزوما نبايد نوازندگاني خوب باشند و همچنين نوازندگان خوب نبايد حتما معلماني خوب باشند. چرا که ايندو هر کدام مهارتهاي کاملا متفاوتي را مي طلبند. من خيلي خوش شانسم که واقعا در هر دو زمينه موفق هستم، اما اگر مجبور بودم که يکي رو انتخاب کنم، هميشه اين احساس رو داشتم که در درجه اول يک نوازنده هستم و بعد از اون يک معلم و نويسنده. هنوزم نوشتن احساس يه کار زياد رو برام داره، مخصوصا وقتي که مشغول ضبط يا ساخت اثري هستم. اون موقع تمام ساعتهاي شبانه روز هم کم هستن."
تروي در سال 1986 به ميلواکي رفت تا کرسي استادي در مدرسه عالي موسيقي Wisconsin را دريافت کند. بيشتر از تعداد کمي گوش متوجه به حساب آوردن Heavy Metal Guitar در مدرسه سنتي موسيقي شده بودند! با اين همه او توانست احترامي همراه با غبطه را جلب کند. تروي مختصرا تئوري پيشرفته موسيقي را در مدرسه عالي براي درک هرچه بيشتر بنيان پيچيده موسيقي کلاسيکي که او اجرا مي کرد، تدريس کرد.
تروي: "من چندتا Solo از 24 کاپريس پاگانيني و همچنين رقص زنبور عسل را در مراسم مدرسه عالي اجرا کردم. مي دونين با يه صداي بلند و يه ديستروشن کاملا متال. علاقه من به موسيقي کلاسيک دو جانبه بود. من ظاهر تنش زا و کيفيت دراماتيک خود موسيقي رو دوست داشتم. دوم اينکه، اون يه مبارزه طلبي تکنيکي بود. اگه مي تونستم اونو بزنم اين احساس رو داشتم که قادرم هر چيز ديگه اي رو بزنم. من هميشه خيلي بيشتر علاقمند بودم که قطعات واقعي کلاسيک رو با گيتار الکتريک اجرا کنم تا اينکه ايده هاي کلاسيک رو با موسيقي راک منطبق کنم. احساس مي کردم که موسيقي آهنگسازان کلاسيک کامل بود، مخصوصا بتهوون، اون بهترينه. من اون موسيقي رو براي خشنودي خودم اجرا مي کردم، نه براي معروف شدن يا براي فروش رکوردهام."
بعنوان يک گروه، يک مشکل براي تروي هميشه اين بود که علائق او براي جمع کردن در Style يک گروه خيلي گوناگون بود. با اين حال او در اواخر دهه 80 گروهي با نام Assent تشکيل داد که خواننده آن زني بود به اسم Shauna Joyce، درامر Don Terkel و Mik Rome بعنوان بيسيست.
تروي: "من Heavy Metal رو دوست داشتم، پاپ ملوديک رو دوست داشتم، Punk رو دوست داشتم و همچنين موسيقي کلاسيک رو دوست داشتم. من واقعا همه سبکهارو دوست داشتم، هر چيزي که خوب بود. خب من يه آهنگ رو در يه سبک مي نوشتم و احساس مي کردم آنچه که مي خواستم بگم رو در اون گفتم و بعد يه آهنگ ديگه در يه جهت ديگه. وقتي که ما براي تبديل Demo هامون به رکوردهاي اسم دار رفتيم، نمي دونستيم کدوم طرفي بايد بريم! منظورم اينه که ما 4 نوع Demo ي مختلف داشتيم."
تروي سرپرست بخش مطالعات گيتار Rock در مدرسه عالي شد و برنامه آموزش ديپلم گيتار Rock را توسعه داد. اما او ناراضي شد و در سال 93 برنامه را رها کرد و براي کار با موسيقيدانهاي مختلف به N.Y رفت و بعد از آن در سال 94 در L.A، همانجائي که او بطور کوتاه با اسطوره دهه 80، Do Dokkan، کار کرده بود، مدتي را گذراند. بالاخره تروي تشخيص داد که مي تواند برنامه خود را هر جا که بخواهد طراحي کند و در نهايت تصميم گرفت که به ميلواکي برگردد، نزديک ناشر خود، براي برپائي استوديوي شخصي و فرستادن ايده هاي جديدش بروي Disc .
در بازگشت دوباره به ميلواکي او استوديوي ضبط خود Artist Underground را بنا کرد و گامي فراتر در توليد موسيقي جدي و با کيفيت بالا، نهاد. پروزه اول او در استوديوي جديد، کار Instrument خودش Exottica بود. بعد از آن او شروع به توليد، براي گروههاي ديگر کرد.

تروي: "خيلي از مردم براي مدت زيادي از من مي پرسيدن که آيا من کار Instrument ي بيرون دادم؟ خب راستش من واقعا هيچوقت در موسيقي بدون کلام بزرگ نبودم. موسيقي همراه با Vocal گستردگي و وابستگي خيلي بيشتري داره. اما در آغاز کار در اواسط دهه 90 ايده هاي Instrument زيادي به ذهنم رسيد. براي بيرون کشيدنشون اونطور که مي خواستم لازم بود که تجهيزات استوديو رو ارتقا بدم. بعد از کلي جستجو رفتم به سراغ کار با کامپيوتر اما اون خيلي سختر از اون چيزي بود که بايد باشه. من 4 ماه وقت صرف کردم براي عيب يابي کارم تا بتوانم اونو درست انجام بدم. من هرگز نمي خواستم که يه متخصص کامپيوتر بشم، اگرچه که خوشحالم که تونستم اون کارو بکنم. من Exottica رو اونجوري که مي خواستم صدا بده، ساختم و هنرمندانه منو ارضا کرد. چندتا از بهترين اجراهاي من اونجاس. Heavy و هدفمندانه ملوديک. تعداد زيادي Tonalite هاي درهم گره خورده و تنشهاي متضاد اتفاق مي افتن، تعدادي Solo هاي پرشور و آهنگهائي که فکر مي کنم خيلي زيبا هستند. سود ديگه اين کار اين بود که من استوديو را باز کردم براي توليد باکيفيت گروههاي ديگه. همون چيزي که براي مدت زمان زيادي مي خواستم انجام بدم."
اگرچه تروي بوسيله خيلي ها بعنوان يکي از بهترين نوازندگان دنيا معرفي شده، اما او بدنبال رسيدن به معروفيت در سطحي گسترده و موقعيت يک ستاره Rock نيست.
تروي: "شهرت يعني تغزيه غرور خودتون براي اينکه احساس کنين مهم هستين. به من توجه کنين! وجود من موجه هست، چرا که من مرکز توجهم. خب، البته خواستار احساس مهم و ارزشمند بودن هيچ ايرادي نداره. ولي اين يه کم احمقانه بنظر مي رسه که براش خيلي کار کني، منظورم اينه که ما درباره درمان سرطان يا جنگ پاياني، يا هر چيز خيلي مهم اينجا صحبت نمي کنيم. اين فقط گيتار زدن بخاطر مسيحه! بهتره که يه چهره متعادل از زندگي رو حفظ کنيم. در يک سطح عميقتر، ما به سادگي، ارواح بشر در جستجوي هدف و شادي هستيم و تا اون سطح هممون يکي هستيم. فکر مي کنم اين خيلي مهمه که بفهميم واقعا موفقيت در صنعت موسيقي چي هست و چي نيست. اين تا اندازه اي مربوط مي شه به موسيقي و استعداد. همچنين مربوط مي شه به زمان بندي، خوش شانسي، کار سخت، بازاريابي و در خيلي از موارد تمايلي به يه کم خل بودن! مثل يه تصادف ماشيني که از عابران توجه مي گيره. بعضي از مردم خوش شانس، سخت کار مي کنند و درهاي شانس هم به روشون باز مي شه. به بقيه موقيتهاي ديگري اهدا شده. اگرچه ما دوست داريم تا وانمود کنيم خودمون موفقيتهامونو ساختيم، ولي حقيقت اينه که هيچکس واقعا کنترلي بر اونچه که توي زندگي براش اتفاق مي افته نداره. ما همه، حداکثر تلاشمونو مي کنيم، ما مي تونيم و با چيزهائي که زندگي جلومون ميندازه معامله مي کنيم و فقط بخاطر همينه که بعضيا نمي تونن فرصت مناسب رو براي عضوي از ماشين صنعت موسيقي شدن بدست بيارن. اين به اين معني نيست که اونا يا موسيقي اونا از ارزش کمتري در يه سطح هنري برخورداره. اين فقط به اين معني که اون اجتماع بطور کلي براي پذيزفتن اون در يک مسير بزرگ آماده نيست. مطمئنا من ترجيح ميدم که CD هاي بيشتري بفروشم. اما اين مهمترين چيز در زندگي من نيست. اهداف من راجع به گسترش يه کمي بيشتر مهربوني تو اين دنياست. من احساس خوش شانسي مي کنم که يه سابقه 23 ساله تو موسيقي دارم و هميشه سعي مي کنم براي کارهائي که دوست دارم به اندازه درآمدم خرج کنم. خب حداقل بيشتر مواقع اين کار رو کرده ام. همچنين احساس رضايت مي کنم از تدريس و تعليم و بوجود آوردن هزاران گيتاريست. مسلما هميشه مي تونست بهتر باشه اما من خيلي خوب اين کار رو کردم و بخاطرش احساس خوشنودي مي کنم."
جداي از موسيقي علائق تروي شامل: فلسفه، روانشناسي، فيزيک کوانتوم، پديده هاي رواني، مطالعات اسرار آميز و وراي درک انساني مي شود. او 14 سال است که با Lead Vocalist سابق خود Shauna، کسيکه با او در پروژه سال 1992 Set the World on Fire همکاري کرد، ازدواج کرده است. آنها صاحب دو پسر(به نامهاي Zack که 6 ساله است و Jeremy که 2 سال دارد)هستند و همانطور که خواهيد ديد مقرر شده تا آنها تبديل به قهرمانان گيتار بشوند.
تروي: "مطمئنا موسيقي داراي ارزشه. من واقعا ازش لذت مي برم. اما خيلي چيزهاي مهمتر ديگري برام هست. چيز مهم ديگه اين جهنمي که در اطراف دنياي ما وجود داره. براي من اينطور بنظر مي رسه که اون بسمت مردمي پائين مي ياد که به ديگران احترام نمي ذارن. اونائي که اشتياق دارن که براي کسب منافع خودشون به ديگران ضربه بزنن ولي واقعا در درون خودشون خوشحال نيستن. ايده من اينه که اگه هر کدوم از ما مسئوليتي رو در قبال چيزهائي که زندگي ما رو در جهت بهتري قرار مي دن، مي گرفتيم و منصفانه و با احترام با ديگران رفتار مي کرديم، مطمئنا در دنياي بهتري زندگي مي کرديم. حالا اين هدفي خيلي با ارزشتر از ستايش خود و شهرت است. به هر حال اين آرمان شخصي منه. من مي دونم که مهربوني با مهربوني عمومي Heavy Rock ناسازگاري داره. اين پارادوکسي که من حدس مي زنم، شايد هم نباشه. من شما رو تشويق مي کنم که در موسيقي اي که خلق مي کنيد بر عليه ستايش بي خردانه اعتياد و خشونت که اسطوره رو جاودان مي کنه، برخيزيد و همينطور شما تشويق مي کنم که حداقل به موجهائي که خلق مي کنين فکر کنين، وقتي که دارين در جريان زندگي حرکت مي کنين. براي تک تکتون بهترين آرزوها رو براي موسيقيتون و کار موسيقيتون دارم. صلح، عشق و تمام چيزهاي خوب."